در آن سوی خط زمان ...
ما خانه ای از جنس (...؟) ساختیم!
آدمها چه بی ثمر از هم یاد می کنند و چه بی ثمر از هم یاد نمی کنند!
دلم برای عکس های سیف القلم تنگ شده ...
دلم برای نوشته های داله میم تنگ شده ...
برای صدای فرهاد ، یه شب مهتاب،بوی عیدی ...
برای کلاس دوم ریاضی ، واکنش هشتم ، جک های بی مزه سحر...
...
برای یه شب خواب راحت ، لحظه ای آرامش
بوی خاک ، بوی خدا !
شیخ سعد الدین حموی سوار بود و به رودخانه ای رسید که اسب از آن نمی گذشت ، امر کردند که آب را تیره ساختند و به گل آلوده کردند و اسب در حال بگذشت . فرمود تا خود را می دید از این وادی عبور نمی توانست کرد.
در این حوزه ی مغناطیسی ، همه ی دلها ربوده می شوند
سفید و سیاه ندارد
دلیلش دل من
ای جاذبه ی بزرگ!
"محمد هادی زاهدی"
و اما اینم از سوغاتی من:



ارزش افزوده از کل GDP (توليد ناخالص داخلي) بدون در نظر گرفتن ارزش افزوده نفت:
بخش خدمات50 %
بخش كشاورزي:27%
بخش صنعت :15%
(سرمايه گذاري صورت گرفته در بخش صنعت به مراتب با نرخي بيشتر از بخش كشاورزي صورت گرفته)
سهم واردات صنعتي از كل واردات :
كشورهاي صنعتي:روندي افزايشي
كشورهاي آسياي شرقي:روندي افزايشي
كشور ايران:روندي كاهشي
(مشاهده ي دو روند افزايشي براي كشورهاي صنعتي و آسياي شرقي بيانگر توسعه وابستگي متقابل كشور ها به يكديگر، همزمان با افزايش توانمندي توليد است.در حقيقت بر خلاف آنچه انتظار مي رود با افزايش توان توليد از ميزان واردات كاسته شود،با افزايش آن متعاقبا آفزايش تجارت و افزايش رشد اقتصادي را خواهيم داشت به شرط آنكه هزينه واردات صنعتي از محل ارز حاصل از صادرات صنعتي تامين شود.در اقتصاد ايران اين هزينه از ارز حاصل از صادرات نفتي تامين مي شود)
سهم صادرات صنعتي از كل صادرات:
كشورهاي صنعتي:82%
كشورهاي آسياي شرقي:72%
كشور ايران:6.7%
(از 6.7% تنها 0.5% آن مربوط به كالاهاي صنعتي HIGH TEC (صنايع با فناوري بالا)مي باشد.)
نتيجه اخلاقي:
وجود درآمدهاي حاصل از صدور نفت -» نقش مسلط بخش عمومي و دولتي در فرايند توليد صنعتي و سوق دادن اين درآمدها به بخش صنايع-»ايجاد ساختار انحصاري-» اعمال سياست هاي جايگزيني واردات و نيل به خودكفايي-»افزايش قدرت انحصار-»توليد كالا با كيفيت پايين و قيمت بالا و هزينه هاي بالا و عدم توجه به بازار كالاهاي رقابتي-»كسب سود انحصاري و رانت جويي
نقش نفت:سرپوش نهادن بر بسياري از ضعف ها
پ.ن:you can fool somebody somewhere but you can not fool evrybody anywhere
فرمانروای دنیا یک روز صدایم زد و با لبخند گفت : دوست داری فرمان عالم چند روزی دست تو باشد؟
گفتم باشد ، بگذار امتحان کنم ...
خب ، اکنون کجا بنشینم؟
حقوقم چقدر می شود؟
کی ناهار می خورم؟
چه ساعتی تعطیل می شوم؟
فرمانروا گفت : فرمان را بده ببینم. گمان می کنم این کار هنوز برای تو زود است.
"شل سیلور استاین"
موش صحرایی بالای تپه ایستاد و به افق خیره شد،آهی کشید و با خود گفت : دنیا واقعا زیباست ، وقتش است که سفرم را شروع کنم .
فردای آن روز ،صبح زود موش صحرایی کوله پشتیش را پر از غذا کرد چیزهایی هم که برای سفر لازم داشت برداشت بعد حرکت کرد .موش صحرایی هنوز راه زیادی نرفته بود که از پشت سرش صدای فریادی شنیدکه گفت:صبر کن تا من هم بیایم.موش صحرایی پشت سرش را نگاه کرد ، قورباغه ای را دید که دوان دوان به سویش می آمد.قورباغه گفت:موش صحرایی کجا می روی؟
-می خواهم به سفر بروم و این دنیای بزرگ را ببینم .
قورباغه با شادی از موش صحرایی پرسید: آیا اجازه می دهی من هم همراهت بیایم؟
-نه ، تو برای این سفر طولانی خیلی خیلی کوچک هستی .
قورباغه التماس کرد و گفت:خواهش می کنم!
-بسیار خوب!می توانی همراه من بیایی اما عقب نمان.
بعد از مدت کوتاه ، قورباغه گفت:چقدر اینجا زیباست ! با جایی که ما زندگی می کنیم خیلی فرق دارد.
قورباغه در تمام عمرش هرگز از محل زندگی خود این قدر دور نشده بود .آن ها رفتند و رفتند .کمی ان طرفتر ، قورباغه روی کنده درختی نشست و گفت: من گرسنه هستم.پس کی نهار می خوریم ؟
-چی گفتی؟نهار بخوریم؟ما که تازه راه افتاده ایم!
با این حال موش صحرایی مقداری غذا از توی کوله پشتی اش بیرون آورد و به قورباغه گفت:یادت باشد که هنوز راه زیادی باید برویم ، غذا که خوردیم باید دوباره راه بیفتیم.وقتی آن دو غذایشان را خوردند،دوباره به راه افتادند.کمی نرفته بودند که قورباغه از موش صحرایی پرسید:آیا به آنجا نزدیک شده ایم؟
موش صحرایی گفت:منظورت کجاست؟
-منظورم دنیای بزرگ است.
موش صحرایی با شنیدن این حرف قورباغه کمی ناراحت شد و گفت:چه طور ممکن است به این زودی به آن جا برسیم ؟ ما که هنوز راه زیادی نیامده ایم!
پ.ن:قسمتی از کتاب "دنیای بزرگ قورباغه" نوشته (ماکس ولتویس)،ترجمه (مجید عمیق)
قبل از اينكه كفگير به ته ديگ بخورد عاقل شويم.
معرکه گیری با پسر خود ماجرا می کرد که تو هیچ کاری نمی کنی و عمر در بطالت به سر می بری . چند با تو بگویم که معلق زدن بیاموز ، سگ ز چنبر جهانیدن و رسن بازی تعلم کن تا از عمر خود برخوردار شوی.اگر از من نمی شنوی ، به خدا تو را در مدرسه اندازم تا آن علم مرده ریگ ایشان بیاموزی و دانشمند شوی و تا زنده باشی در مذلت و فلاکت و ادبار بمانی و یک جو از هیچ جا حاصل نتوانی کرد.
"عبید"
پ.ن:اینم برای بعضی ها که قهر نکنن.
پ.ن۲:ربط تیتر با پست؟! apple همون سیبِ خودمون...
گر بدین سان زیست باید پست
من چه بی شرمم،اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم
بر بلند کاج خشکِ کوچه بن بست
گر بدین سان زیست باید پاک
من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود،چون کوه
یادگاری جاودانه بر ترازِ بی بقای خاک
"شاملو"
پ.ن:گویی امروز برام روزِ یادآوری خاطره ها بود...برگه هایی که لای جزوه مدیریت مالی باقی مونده بودن...و شاید رسالتی جز زنده کردن گورستان خاطرات تلخم نداشتند.
پ.ن۲:بودن...به یاد خاطره ی اولین شعری که از شاملو خوندم
وقتی آدم ها با خودشان حرف می زنند چه می گویند؟
جواب آن خیلی روشن است ، آنها تعداد دروغ هایی که گفته اند و تعداد دروغ هایی که خواهند گفت را با هم جمع می زنند و اگر تعداد آنها به اندازه ای که دوست دارند نباشد ، گریه می کنند.
پ.ن:چیزی به عنوان تیتر به ذهنم نمی رسه
لذت عشق تو را جز عاشق محزون نداند
رنج لذت بخش هجران را بجز مجنون نداند
تا نگشتی کوهکن شیرینی هجران ندانی
ناز پرورده ره آورد دل پر خون نداند
خسرو از شیرینی شیرین نیابد رنگ و بویی
تا چو فرهاد از درونش رنگ و بو بیرون نداند
یوسفی باید که در دام زلیخا دل نبازد
ورنه خورشید و کواکب در برش مفتون نداند
غرق دريا جز خروش موج بي پايان نبيند
باديه پيماي عشقت ساحل و هامون نداند
جلوه ي دلدار را آغاز و انجامي نباشد
عشق بي پايان ما جز آن چرا و چون نداند
"ديوان امام"
نه !!! من با کسی که مثل هیچکس نیست مشکل پیدا نکردم... تردیدی هم در موردش ندارم...من با خودم مشکل پیدا کردم....
با خودم....
طی همه ی اتفاقاتی که تو این دو سال برام افتاد ، خیلی چیزا برام ثابت شد ...
برام ثابت شد که منم یه مدعی ام ...یه مدعی مثل خیلی ها ...
فکر می کردم باورش دارم ... اما نه،زهی خیال باطل!
...
من با خودم مشکل پیدا کردم چون تازه خودم رو شناختم...
شرمم باد از این پشمینه ی آلوده ی خویش
تا کی؟!
باید حتما ببینمش تا باورش کنم ؟!باور کنم که فقط اون هست!
می دونم هست...
باور، چی؟کردم؟
پ.ن۱:در راستای کامنت پست قبلی روح الله
پ.ن۲:بد جوری داغونم...از خودم بدم میاد